به نام خدا
باز هم شروع به نوشتن کردم.این بار بنا به تقاضای دوستان در مورد رسانه ملی نوشتم.
اول از همه آغاز داستان را بگویم:بعد از مصاحبه برنامه کوله پشتی با سردار رادان و حرف هایی که فرزاد حسنی زد انتقادات از آقای حسنی بسیار شدید شد تا جایی که حاشیه این انتقادات گریبان کل صدا و سیما را هم گرفت و به مسائلی که هر روز بی توجه از کنار آن عبور می کردیم دقیق شدیم!!!
این چند روز نقدهای بسیاری خواندم و همه هم کمابیش درست بودند اما من می خواهم این بار به جنبه مثبت قضیه بنگرم.
اصلا بیایید از فرزاد حسنی دوری کنیم.رابطه شخصی را ننگریم اما بیاییم واقع بینانه تر نگاه کنیم که امروز جامعه ما به رک گویی نیاز دارد.جمعه امروز می خواهد کلیشه را بشکند و دنیایی جدید ببیند. نه اشتباه نکنید! صحبت بر سر کار فرزاد حسنی نیست. اگر به شخص نگاه کنیم به هیچ جا نمی رسیم بیایید کل را نگاه کنیم؛چون جزء تابع کل است!!
تا کی باید تلویزیون ما چیزی برای عرضه نداشته باشد؟؟؟ اگر به شب های برره اعتراض دارید بیایید به آمار هم نگاهی بیاندازید. در هنگام پخش این فیلم استفاده از ماهواره در کل کشور به 2% تقلیل یافته بود!!
یاد جمله ای نه چندان قدیمی افتادم.یادتان هست موقع مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری اصلاح طلبان می گفتند «بین بد و بدتر باید بد رو انتخاب کرد» و امر در مورد صدا و سیما اینگونه است.حال اگر رادیوی ما هم بیاید حرف هایی جوان پسند بزند و موسیقی هایی در شان امروز پخش نکند بهتر از آن است که جوان ما موسیقی راک آمریکایی گوش دهد(اگر دقت کنید ترانه های کمتری را در خیابان می شنوید)
و اما وبلاگ ها که معضل اصلی جامعه امروز اند و هیچ سر و سامانی به آن ها داده نمی شود زیرا هنوز قدرت آن ها را باور نکرده اند به همین دلیل باید وبلاگ ها را رسانه خاموش نامید.قدرتمندانی که قدرت آن ها درک نشده است. و البته کنترل آن ها بسی مشکل است وبلاگی مانند 2lords را با وبلاگی مانند ermineh مقایسه کنید.هزاران تضاد دیگر مانند این وجود دارد و کنترل این ها به این راحتی نیست.
امید است که سر و سامانی هم به ما داده شود!!
من طرفدار پر و پا قرص همشهری جوانم در این شماره نامه ای از طرف شخصی زده شده بود و مناسب دیدم آن نامه را در اینجا بیاورم/
سلام آقای حسنی عزیز
برنامه کوله پشتی در هفته گذشته باعث شد ملت سوژه دیگری بجز موضوعات غم انگیز سهمیه بندی بنزین و باخت تیم ملی هم برای گپ زدن پیدا کنند.بهتان تبریک می گویم.تا به حال شما را از نزدیک ندیده ام و اعتراف می کنم که علاقه ای هم به دیدنتان ندارم.اگر ظرفیت شنیدنش را دارید،می خواهم اعتراف کنم که از شما خوشم هم نمی آید ولی وظیفه می دانم که از شما تشکرکنم.شاید برایتان جالب باشد اگر این را هم بدانید که من حتی با موضع گیری شما هم در آن برنامه خیلی هم موافق نبودم.فکر می کنم شما زیادی دلتان پر بود.یکه تازی کردید و جولان دادید و البته شانس هم آوردید که حداقل در برنامه اول مهمانتان نتوانست از پس شما بر بیاید.با این حال می خواهم از شما دفاع کنم.
تبریکم به خاطر برنامه تان است دقت کنید که ضمیر ملکی دوم شخص جمع به کار بردم فکر می کنم در تلویزیون ما و حتی همه تلویزیون های دنیا هیچ کس نمی تواند موفقیتی را انحصارا به نام خودش ثبت کند جتی جایی که اپرا وینفری ثروتمندترین و مشهورترین می شود و هیچ کس هم تهمت هایی که به شما می زنند به او نمی زند.باز هم همه می دانند که آدم جلوی دوربین حق آدم های پشت دوربین را می خورد.این یک اصل غیر قابل انکار در رسانه های تصویری است.شما هم از این قاعده مستثنی نیستید.حتی اگر همه کاره کوله پشتی خودتان باشید-که نیستید- اجازه بدهید با همان لحن خودتان عرض کنم که فقط سهم همان «حاج اصغر»در موفقیت های شما بیش از سهم خودتان است.سیستم تلویزیون ما را می شناسید پس قبول می کنید که پیش از شما باید به شجاعت و سعه صدر مدیری که می داند فردا صبح تا شب باید جواب تلفن چه کسانی را بدهد اما باز هم اجازه می دهد شما روی آنتن جولان بدهید تبریک گفت.
اما تشکر؛تشکرم البته خالصانه تر است.در روزگاری که برنامه های تلویزیون ما عموما مبتلابه سندرم سیب زمینی هستند و مجریان تلویزیونی هم آن ها که قدیمی ترند فکر گذراندن بی خطر این چند سال مانده به بازنشستگی اند و آن ها که جوان ترند اگر پسر خاله و دختر عمه تهیه کننده نباشند،تمام همتشان ارائه تصویر یک بچه مثبت تمام عیار است تا کسی بهانه ای برای گرفتن میکروفن از دستشان نداشته باشد؛ در این دوران احتیاط و در این وانفسای مصلحت اندیشی و در این بحران نابلدی در رسانه ها،حتی یک مجری تلویزیونی پر روی گاهی بی ادب بودن هم تحسین بر انگیز است. من شما را تحسین می کنم آقای حسنی عزیز حتی اگر موقع تماشای اجرای شما گاهی از لحن ادای بعضی جملات و گاهی از طرز رفتارتان در مقابل میهمان ها عرق شرم بر پیشانی ام بنشیند؛حتی اگر از خودنمایی و خود بزرگ بینی و خود پرستی تان حالم بد شود؛ با همه این ها من شما را تحسین می کنم و می خواهم ازتان دفاع کنم چون فکر می کنم شما مظلومید.
این جملات را خوانده اید؟ این ها را مردم درباره شما گفته اند:«بعضی از مجریان رسانه ملی هم با موی ژل زده و آرایش مقابل دوربین ظاهر می شوند و الفاظ بی ادبانه به کار می برند و که بهتر است به جای این افراد از نیروهای توانمند ارزشی استفاده کرد/صدا و سیما هم مقصر است که چنین مجری ای را انتخاب می کند.ممکن است در کار نیروی انتظامی اشکالاتی وجود داشته باشد اما اما خجالت آور است که کسی مثل مجری مذکور حتی اجازه داشته باشد با سردار ملاقات کند چه رسد به اینکه انتقاد هم بکند.»(نمونه ای از واکنش های مردم به مصاحبه حسنی با سردار رادان-خبرگزاری فارس-دوشنبه 1 مرداد)
متاسفم آقای حسنی عزیز که در مورد شما اینطور قضاوت می کنند،متاسفم که در تمام این سال ها بینندگان عزیز را طوری بار آورده ایم که فرق تلویزیون و یخچال را نفهمند. و از این دردناک تر،متاسفم که «بینندگان عزیز» خیال می کنند کسی که جلوی دوربین می آید پسر پیغمبر است و یادشان می رود که اوهم مانند آن ها یک آدمیزاد معمولی است.
من فکر می کنم ذهن ما ملت،بدجوری گرفتار منطق«باینری» است. برای ما آدم ها یا صفرند یا یک.دلمان می خواهد زود طرفمان را یک ببینیم و بپرستیمش یا «صفر»ش کنیم و و فحش اش بدهیم. همین است که وقتی از کسی خوسمان می آید به عرش می بریمش و و اگر خوشمان نیاید به زمین گرمش می زنیم.نمی توانیم فرض کنیم که آدمی ممکن است حاضر جواب و رند باشد،اما از خود راضی و نچسب هم باشد.در ذهنمان جا نمی افتد که یکی ممکن است باهوش باشد،اما پررو هم باشد.کی می خواهد چشم هایمان دیگر سیاه و سفید نبیند؟
آقای حسنی عزیز،با وجود همه انتقاداتی که به شما دارم،نمی توانم با شما همدردی نکنم.دعا می کنم.شما هم با من دعا کنید.کاش وقتی به آدم ها نگاه می کنیم،فراموش نکنیم که داریم به یک آدم نگاه می کنیم.این دعای خوبی است. هم برای ما. هم برای شما.
محمد رضا رجبی شکیب
نکته:نظرات نویسده وبلاگ در توصیف فرزاد حسنی مخالف مطالب مندرج در این نامه است.

